فريد الدين العطار النيسابوري

25

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

پس به درياىِ حقيقت ناگهى * بر گشاد آن نور را ظاهر رهى چون بديد آن نور روىِ بحرِ راز * جوش در وى اوفتاد از عزّ و ناز در طلب بر خود بگشت او هفت بار * هفت پرگارِ فلك شد آشكار هر نظر كز حق به سوىِ او رسيد * كوكبى گشت و طلب آمد پديد بعد از آن ، آن نورِ پاك آرام يافت * عرشِ عالى گشت و كُرسى نام يافت عرش و كرسى عكسِ ذاتش خاستند * بس ملايك از صفاتش خاستند گشت از انفاسش انوار آشكار * وز دلِ پُر فكرش اسرار آشكار سرِ روح از عالمِ امر است و بس * پس « نَفَخْتُ فيهِ منْ روحى » نَفَس چون شد آن انفاس و آن اسرار جمع * زين سبب ارواح شد بسيار جمع چون طفيلِ نورِ او آمد امم * سوىِ كل مبعوث از آن شد لا جرم گشت او مبعوث تا روزِ شمار * از براى كُلِ خلقِ روزگار چون به دعوت كرد شيطان را طلب * گشت شيطانش مسلمان زين سبب كرد دعوت هم به اذنِ كردگار * جنّيان را ليلةُ الجِنّ آشكار قدسيان را با رُسُل بنشاند نيز * جمله را يك شب به دعوت خواند نيز